تبليغاتX
الا که روح خدایی خدا کند که بیایی

دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386

الا ای اختران، تبریک تبریک که حق، شمس ولایت را قمر داد



امین وحی عالم را خبر داد

که نخل سبز ثارالله ثمر داد

خدا امشب حسین بن علی را

دُری بهتر ز یک دریا گُهر داد

الا ای اختران، تبریک تبریک

که حق، شمس ولایت را قمر داد

به صورت طفل نوزاد و به معنی

مدال افتخاری بر پدر داد

زهی طفلی که از صبح ولادت

وجود اوست سرتا پا سعادت

عجب نبوَد اگر خورشید گردون

به خاکش آورد روی ارادت

گل لبخند او گوید که این طفل

شهادت را نداند جز سعادت

بزرگ و کوچک اینان جوادند

برای عالمی باب المرادند

چه کودک، لیله قدر است مویش

چه نوزادی که والشمس است رویش

تو گویی از شب میلاد باشد

لب خشک و شهادت آرزویش

شفاعت، عشق، جانبازی، تبسم

نوشته بر سفیدی گلویش

بنازم قرص ماهی را که با خون

کند شمس ولایت شستشویش

تبسم های شیرینش گواه است

که او را تا خدا یک گام راه است

 

حسین بن علی را یاور آمد

 

علی بن حسین دیگرآمد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:36 توسط : علی

شنبه بیستم مرداد 1386

«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ» عيد رسالت و جشن برگزيدگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد(ص)مبارک



محمد(ص) به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد(ص) غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:

بخوان!

ـ محمد (ص)درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد (ص)بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........

ـ پس از آن علي كه در خانه محمد(ص) بود با پيامبر بيعت كرد .

 

 

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد              

                                           دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت        

                                           بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 
ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
     

                                            فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست  

                                           گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور  

                                           که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا  

                                           که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود        

                                           که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری    

                                          قبول دولتيان کيميای اين مس شد
 

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      

                                          بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        

                                       چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:18 توسط : علی

سه شنبه دوم مرداد 1386

روز پدر مبارک باد



چه خوب بود در این دنیا وانسفا و در این خاکدان پست ، علی (ع) اینقدر مظوم نبود

 و بیشتر از اینکه او را دوست می داشتیم ، می شناختیمش و شیعه و پیرو او بودیم

و چه خوب بود صبر ، حلم ، جوانمردی ، ایمان ، شجاعت و فداکاری های او را به چشم

می دیدیم و چه خوب بود آدمهایی چون او هرگز نمی مردند و همیشه پیش چشم بشریت

حاضر بودند و عطر عشق و صداقت می پراکندند .

علی (ع) مانند منظومه شمسی است که کهکشان های بسیاری را در خود نهان دارد ،

 کهکشان هایی که شاید هیچ موقع کشف نشوند .هرکس  علی (ع) را بشناسد رسول خدا

(ص) را میشناسد .... اما کیست که ادعا کند علی (ع) را تمام و کمال میشناسد؟

روز ششم مرداد سالروز ولادت  علی (ع) است که به صورت خود جوش روز پدر هم نامیده

شده است .

در واقع ولادت او بهانه ای است برای تجلیل از مردان و پدرانی که مسوولیت سنگین یک

خانواده را به دارند .

امروز پدر خوب میداند که در کنار کار و تامین مخارج زندگی ، باید به تربیت فرزندان توجه ویژه

ای داشته باشد.  او میداند که فرزند نیاز به محبت و عاطفه پدر دارد و در مقابل ، همسر

و فرزند هم باید بدانند که پدر خسته است و روز و شب تلاش میکند تا شرمنده ی آنها نشود.

درود بر مردان و پدرانی که صادقانه و شجاعانه با مشکلات زندگی نبرد می کنند و هیچ گاه

شرافت و انسانیت را به پول و مقام و ... نمی فروشند

و کلام  آخر :

در مکتب حقایق،پیش ادیب عشق    هان،ای پسر بکوش که روزی پدر شوی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:13 توسط : علی

دوشنبه یکم مرداد 1386

روز پدر مبارک باد




ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:10 توسط : علی

دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386

ببخشید که یکم دیر آپ شد




ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:34 توسط : علی

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

عاشقان عیدتان مبارک



فرخنده میلاد با سعادت

دردانه آفرینش

 ام ابیها

انیسه حورا

  شفیعه محشر

 اولین مدافع حریم ولایت 

دخت پیامبر

همسر ولایت

مادر امامت 

به پیشگاه حضرت ولی عصر (عج)

و همه ی مسلمین

مبــــــــــــــارک  بـــــــــــــــاد .

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:5 توسط : علی

چهارشنبه ششم تیر 1386

الا که روح خدایی خدا کند که بیایی



الا که روح خدایی، خدا کند که بیایی             تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

 

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید                  سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

 

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید                الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

 

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها                       تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی


زچهره پرده برافکن به ظلم شعله درافکن                تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی


نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی                  یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی


تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی               تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی


دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته                 تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی


به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری            به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی


ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری                     دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:58 توسط : علی

دوشنبه چهارم تیر 1386

خدا یا ما را در برپایی ظهور موثر قرار بده



الَلهُمَ كُن لِوَليِكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ، صَلَواتُكَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ في هذِه

 

الساَعةِِ وَ في كُل ساعةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَينًا حَتي

 

تُسكِنَهُ اَرضَكَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:3 توسط : علی

دوشنبه چهارم تیر 1386




ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:59 توسط : علی

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386

در این دنیا به از زهرا نباشد اگر باشد بنی آدم نباشد



یا علی رفتم بقیع امّا چه سود                              هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبرر پرستویت کجاست؟                           آن گل صد برگ خوش بویت کجاست ؟

هر چه باشد من نمک پرورده ام                            دل به عشق فاطمه خوش کرده ام

حج من بی فاطمه بیحاصل است                          فاطمه حلال صدها مشکل است

من طواف سنگ کردم ، دل کجاست                      راه پیمودم ، پس منزل کجاست؟

کعبه بی فاطمه مشتی گل است                         قبر زهرا کعبه ی اهل دل است


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:6 توسط : علی

دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386

ایُها صِدیقهَ شَهیدهُ



الّهمّ العنْ اوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذلک

السّلام علی السّیّد

الجلیلهَ الجمیلهَ

المعصومهَ المظومهَ

ذات الاحزان الطویلهَ

فی المدهَ القلیلهَ

المجهولهَ قدراً

و المخفّیهَ قبراً

و المدفونهَ سراً

و المغضوبهَ جهراً

المکسورهَ ضلعها

المقتول ولدُها

اُمّ ابیها

فاطمهَ الزّهرا

 

  ایام سوگواری فاطمه(س) بی بی دو عالم  بر رهروان فاطمی تسلیت باد...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:1 توسط : علی

شنبه بیست و ششم خرداد 1386

پيامبر (ص) و ورزش



حقِّ بدن

در حالي كه در بسياري از اديان و مكاتب ، نسبت به بدن و جسم ، بي اعتنايي شده و يا دستور داده شده كه جسم را آزار داده و تحت فشار شديد قرار دهند تا به تعالي روح دست يابند اسلام براي جسم و بدن انسان حقوقي قايل شده و به كسي اجازه نمي دهد حتي به بدن خودش آسيبي وارد نموده ، بلكه رسيدگي به جسم را همانند رسيدگي به جان ، واجب و لازم مي داند !
بدون شك يكي از راه هاي رسيدگي به جسم و تقويت آن ، ورزش كردن مي باشد . به روايتي در اين زمينه از زبان رسول اعظم ( ص ) توجه فرماييد :

اِنَّ لِرَبِّكَ عَلَيْكَ حَقّاً ، وَ اِنَّ لِجَسَدِكَ عَلَيْكَ حقّاً ، وَ لِاَهْلِكَ عَلَيْكَ حقّاً

پروردگارت بر تو حقّي دارد ، و بدنت نيز بر تو حقّي دارد ، و خانواده ات ( نيز ) بر تو حقّي دارد .

ملاحظه مي فرماييد كه پيامبر گرامي اسلام ( ص ) ، حقّ بدن را در رديف حق پروردگار و حق خانواده ، ذكر فرموده است .
بايد دانست كه اگر كسي به بدن خويش آسيبي وارد سازد بر او واجب خواهد شد كه ديه و يا جريمه ي مالي بپردازد ، و اين از اختصاصات مكتبِ مترقّي و زيباي اسلامي مي باشد .

پياده روي و دويدن

كارشناسان ورزشي ، پياده روي و دويدن را « مادر ورزش ها » و داراي اهميت فوق العاده مي دانند به ويژه اين كه پياده روي را در همه ي زمان ها ، مكان ها ، با هر گونه امكانات ، در هر سني از كودكي تا كهولت و توسط هر دو جنس ( مذكّر و مونّث ) مي توان انجام داد . 
رسول خدا ( ص ) نيز بر انجام اين دو ورزش تأكيد مي فرمود .

امام صادق ( ع ) فرمود :
گروهي از مردم كه پياده راه مي رفتند به پيامبر ( ص ) رسيده و از خستگي و درماندگي شكايت كردند ، آن حضرت فرمود :
- بدويد ( تا خستگي از تنتان خارج شود ) .
آن ها آن كار را كردند و خستگي شان بر طرف شد ، گويا بند از پاهايشان گشوده باشند .
 

روايت شده ؛ پيامبر اعظم ( ص ) به گروهي كه پياده راه مي پيمودند رسيد . آن ها از سختي پياده روي به آن حضرت ( ص ) شكايت كردند .
فرمود : از دويدن مدد جوييد !

شنا

اسلام براي شنا ، اهميت ويژه اي قائل بوده و براي تعليم و تعلّمش ، تأكيد فراواني نموده است .
اسلام ، شنا را به عنوان بهترين سرگرمي براي مردان معرفي مي كند .
رسول خدا ( ص ) فرمود :
خَيْرُ لَهْوِ الْمُؤمِنِ السَّباحَهُ 

بهترين سرگرمي براي مرد با ايمان ، شنا است .
اسلام ، شنا را از محدوده ي لهو و لعبي كه باطل بوده حرام است ، خارج مي داند .
و از همه مهم تر اين كه ، آموزش شنا به فرزند ( پسر ) را يكي از وظايف پدر دانسته و واجب مي داند :
رسول خدا ( ص ) فرمود :
حَقُّ الْوَلَدِ عَلي والِدِهِ اَنْ يُعَلِّمَهُ الْكِتابَهَ وَ السَّباحَهَ وَالرِّمايَهَ وََاْن لا يَرْزُقَهُ اِلاّ طَيّباً

حق فرزند ( پسر ) بر عهده ي پدرش ، اين است كه به او آموزش دهد ، نوشتن ، شنا كردن و تيراندازي را ، و روزي او را تنها از راه حلال و پاكيزه تهيه نمايد .

كوه پيمايي و مناجات با خدا  

معلوم نيست چه رازي در كوه است كه همه ي پيامبران بزرگ به نحوي با كوه سر و كار داشته اند ؛ حضرت آدم با كوه سرانديب و پيامران اولوالعزم هر كدام دامنه ي مصفّا و هواي فرح بخش كوهي را براي مناجات و راز و نياز انتخاب مي فرمودند ؛ حضرت نوح و كوه آرارات ، حضرت ابراهيم و حضرت موسي و كوه طور ، حضرت عيسي كوه ساعير ، حضرت زرتشت سَبَلان كوه ، حضرت محمّد كوه فاران يا كوهِ حِرا . (1)
مي دانيم كه رسول گرامي اسلام ( ص ) قبل از مبعوث شدن به مقام رسالت ، بارها از آن كوه بالا رفته و در درون غار به عبادت و خودسازي مي پرداخت ، يعني كوه پيمايي ، مقدمه ي عبادت او بود و اين برنامه ادامه داشت تا در همان غار ، اولين كلمات وحي را از زبان فرشته ي وحي شنيد و برنامه ي كوه رفتن و عبادت كردنش ، پس از پيامبري اش نيز تداوم داشت.

پهلوان ، دوست داشتني است

در حالي كه بعضي – به اشتباه – چنين مي پندارند كه انسان مؤمن بايد ضعيف ، لاغر و توسري خور باشد ، پيامبر بزرگ اسلام ( ص ) مي فرمايد :
اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الرَّجُلَ الْقَوِيَّ 
خداوند متعال ، انسان قوي و نيرومند را دوست دارد .
اَلْمُؤْمِنُ الْقَوِيُّ خَيْرٌ مِنَ الْمُؤمِنِ الضَّعيفِ ( مُؤْمِنٍ ضَعيفٍ )
شخص با ايمان قوي و نيرومند از شخص با ايمان ضعيف بهتر و دوست داشتني تر است .

غرور به شكست مي انجامد

ممكن است ما فكر كنيم كه رسول خدا ( ص ) بايد هميشه و در هر مسابقه اي برنده باشد – شايد هم تا آن جا كه مربوط به شخص ايشان مي شود همين گونه باشد – اما در مواردي ملاحظه شده كه مركب رسول خدا ( ص ) در مسابقه اي بازنده شده باشد . اغلب ما در شكست ها به دنبالِ كشف علت يا علل ظاهري يا فيزيكي يا حتي رواني مربوط به شخصِ مسابقه دهنده يا مركب وي مي گرديم ، ولي هرگز فكر نمي كنيم كه ممكن است حكمت ديگري از ناحيه ي خداوند حكيم در كار باشد .

امام صادق ( ع ) فرمود :
روزي عربي باديه نشين ، خدمت پيامبر ( ص ) رسيد و عرض كرد :
- يا رسول الله ( ص ) : آيا آماده اي با اين شترت با من مسابقه دهي ؟
رسول خدا ( ص ) با وي مسابقه داد و مرد اعرابي برنده شد . آن گاه رسول خدا ( ص ) ( به اصحاب خود ) فرمود :
- شما زياد ( به ) اين شتر ( مي باليديد و ارزشش ) را بالا مي برديد و خداوند خواست كه ( ارزش ) آن را ( در نظر شما ) بكاهد .




ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:1 توسط : علی

شنبه بیست و ششم خرداد 1386

پيامبر و كودكان



توجه به دختران

پيامبر اكرم (صلّي اللّه عليه و آله) فرمودند:

هركس به بازار رفته و چيزي براي خانواده اش بخرد و براي آنها ببرد, مانند كسي است كه صدقه اي به نيازمندان داده باشد و بايد پيش از پسران, به دختران پرداخت نمايد‎؛ زيرا كه هر كس فرزند دخترش را شاد كند, گويا بنده اي از فرزندان اسماعيل پيامبر را آزاد كرده است و هر كس فرزند پسرش را شاد كند, گويا از ترس خدا گريه نموده است. و هركس از ترس خدا گريه كند, خداوند او را به بهشت نعيم و پر نعمت وارد سازد.

 

عدالت با كودكان  

رسول خدا (صلّي اللّه عليه و آله) درباره عدالت ميان كودكان بسيار سفارش مى‏فرمود, كه اگر يكى از آنها را در برابر ديگرى بوسيدى ديگرى را نيز ببوس.

روزى پيامبر آبى آشاميد، مقدارى آب ته ظرف باقى ماند، كودكى كه در آنجا بود گفت: يا رسول اللّه! بقيّه آب را به من بدهيد. در همان لحظه چند بزرگسال گفتند: يا رسول اللّه! براى تبرّك باقى‏مانده آب را به ما بدهيد. پيامبر فرمود: اول نوبت كودك است. سپس به او فرمود: آيا اجازه مى‏دهى آب را به بزرگ‏ترها بدهم؟ كودك پاسخ منفى داد. پيامبر آب را به كودك داد.

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:35 توسط : علی

شنبه بیست و ششم خرداد 1386

سيماي ظاهري پيامبر(ص)>آراستگي آقايان



به مردي فرمود : [ موي سر و سيماي ] خويش را اصلاح كن ؛ اين كار بر زيبايي ات مي افزايد.

مي فرمود : وقتي محاسن را در مشت گيرند ، هر چه از مشت بيشتر باشد بايد كوتاه شود . پيامبر اصلاح گونه ها را نيز مستحب اعلام كرد .
فرمود : كسي از شما شارب خود را بلند نكند ؛ زيرا شيطان [ = ميكرب ] آن را پنهانگاه خود قرار مي دهد .
چيدن مو از بيني را مستحب اعلام كرد و فرمود : شارب و موي بيني خود را بچينيد و خود را بر اين كار ملزم كنيد . اين كار بر زيبايي شما مي افزايد.

شانه زدن موي بلند را مستحب برشمرد . فرمود كه شانه زدن براي هر نماز – مستحب و واجب – پاداش دارد.

مي فرمود : كسي كه موي دارد ، يا آن را كوتاه كند ، يا آن را به خوبي سامان دهد .
از مردان مي خواست ناخن هايشان را كوتاه كنند.
به مردي نگريست كه محاسن بلندي داشت . فرمود : « چه مي شد اگر محاسنش را اصلاح مي كرد ؟ » خبر به آن مرد رسيد . محاسنش را به گونه اي اصلاح كرد كه نه بلند بود و نه كوتاه . سپس به ديدار حضرت آمد . پيامبر با ديدنش فرمود : « اين گونه اصلاح كنيد . »
مي فرمود : لباس هاي خود را بشوييد ؛ موهاي خود را كوتاه كنيد ؛ مسواك بزنيد ؛ آراسته و پاكيزه باشيد ؛ زيرا يهوديان چنين نكردند و زنانشان زناكار شدند .


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:32 توسط : علی

شنبه بیست و ششم خرداد 1386

ازعلامه میپرسند شما هم ضریح را می بوسید؟!



در سفر مشهد یکی از علامه طباطبایی می پرسد:
"آیا شما هم مثل عامه مردم بر ضریح بوسه می زنید؟"
علامه پاسخ داده بود:
"نه تنها ضریح، بلکه خاک و تخته در حرم و هرچه را که متعلق به امام رضا علیه السلام است، می بوسم."

شهید مطهری:

"علامه طباطبایی در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت فاطمه معصومه علیهاسلام  افطار میکرد و بعد به خانه میرفت و این ویژگی او مرا شیفته خود کرده بود."


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:4 توسط : علی

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

اقسام توسل



۱. توسل به اعمال صالح: اعمال صالح، اعمال فاسد را دفع مـﻰکند (احباط و تکفیر). انسان با کولـﻪباری از گناه مـﻰآید و با توبه اولاً گناهانش پاک مـﻰشود و ثانیاً به جای سیئات برایش حسنات مـﻰنویسند.

اشکال: پس هرکس بیشتر گناه کند، برد کرده است.
پاسخ: اولاً خدایی که با گنهکار اینگونه برخورد مـﻰکند، با فردی که گناه نکرده چه مـﻰکند! ثانیاً، برطبق روایت، گناه به یک حسنه تبدیل مـﻰشود، اما خوبیها را ده برابر حساب مـﻰکنند.

 

۲. توسل به بندگان صالح: از آنان درخواست مـﻰکنیم تا از طرف ما، نزد خدا، چیزهایی برای ما بخواهند.

قَالُواْ ﻳـَـٰۤأََبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إنَّا کُنَّا خَـٰطِئِـﻴـنَ ۞ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّیۤ ۖ إِنَّهُ, هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِـﻴـمُ

گفتند پدر جان برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما گناهکار بوده ایم. گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار مهربان است.

 

۳. توسل به اولیایی که نزد خدا آبرو دارند، به خودشان!: مانند قسم خوردن به حضرت علی، حضرت عباس، سید الشهداء و ... علیهم السلام.

اشکال: قسم خوردن به غیر خدا شرک است.
پاسخ: اولاً خود خدا در قرآن به چیزهایی قسم خورده که از نظر ما ارزش معنوی ندارند، و ثانیاً ما از امام رضا علیه السلام مـﻰخواهیم تا از خدا بخواهد.

ب) در صحیح بخاری است که: عمر بن خطاب هرگاه قحطی مـﻰشد عباس بن عبدالمطلب را شفیع و وسیله قرار مـﻰداد و مـﻰگفت:

اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا، و انا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا

پروردگارا! ما درگذشته با توسل به پیامبرمان به سوی تو مـﻰآمدیم و تو بارانمان مـﻰدادی و سیرابمان مـﻰکردی. و اکنون با توسل به عموی پیامبرمان به سوی تو مـﻰآییم. پس، بارانمان ده و سیرابمان کن.»

راوی گوید: پس از آن باران مـﻰبارید و سیراب مـﻰشدند.

 

۴. توسل به منسوبات:

اشکال: چرا ضریح را مـﻰبوسید؟ چرا بر مهر کربلا نماز مـﻰخوانید؟ تبرک گرفتن و بوسیدن اشیا شرک است. چرا سنگ اهل بیت - علیهم السلام - را زینت مـﻰدهید؟ وسیله فقط خداست، به اشیا توسل نکنید.

پاسخ:

الف) ﭐذْهَبُواْ بَقْمـِﻴـصِی هَـٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَیٰ وَجْهِ أَبِی ﻳـَأْتِ بَصـِﻴـراً وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعـِﻴـنَ

[حال] این پیراهن مرا ببرید و آن را بر روی پدرم بیفکنید تا [به خواست خدا] بینا شود، و همـﻪی خانوادﻩهایتان را به نزد من بیاورید.

ب) فَلَمَّآ أَن جَآءَ ﭐلْبَشِـﻴـرُ ألْقَاهُ عَلَیٰ وَجْهِهِﮮ فـَﭑرْتـَدَّ بَصـِﻴـراً ۖ قَالَ أَلَم أَقُل لَّکُم إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ

ﭐللهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ 

             و چون [پیک] مژدﻩآور آمد، آن [پیراهن] را بر روی او [یعقوب] انداخت و بینا گشت. گفت آیا به شما نگفته بودم که من از [عنایت] خداوند چیزی مـﻰدانم که شما نمـﻰدانید.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:11 توسط : علی

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

توسل



توسل در لغت به معنای تقرب و وسیلـﻪای است که ما را به خدا و معنویات نزدیک مـﻰکند، توسل و آنچه به آن متوسل مـﻰشویم، وسیله است نه هدف.
مشاوره هم نوعی وسیله است، یعنی کلام معصومین علیهم السلام و ادعیـﻪی آنها را بدانیم و طبق آن عمل کنیم. اما ما وظایف دیگری هم داریم!

 

ﻳـَـٰۤأَﻳـُّهَا ٱلَّذِﻳـنَ ءَامَنُواْ ﭐتَّقُواْ ﭐللهَ وَﭐبْتَغُواْ إِلَـﻴـْهِ ﭐلْوَسـِﻴلَةَ وَ جَـٰهَدُواْ فِی سَبـِﻴلِهِﮮ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ

ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.

 

در اولین جمله معلوم مـﻰشود که مخاطب این بحث مؤمنین هستند نه تمام مردم. برای داشتن تقوا، باید وسیلـﻪای پیدا کنیم،هرگاه وسیله و تقوا با هم جور شد، آنگاه مـﻰتوان و باید جهاد کرد. جهاد اصغر بدون تجهیزات ممکن نیست. اگر بدون وسیله برویم، نه مـﻰتوانیم تقوا داشته باشیم و نه مـﻰتوانیم جهاد اکبر کنیم .

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:46 توسط : علی

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

شیعگی تنها نماز و روزه نیست آب تنها در میان کوزه نیست



شیعه یعنی شرح منظوم طلب
از حجاز و کوفه تا شام وطلب

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
غربت صد ساله بی د لواپسی

شیعه یعنی صد بیابان جستجو
شیعه یعنی هجرت از من تا به او

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بار ش ابر کرامت بر کویر

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

شیعه یعنی وعده ای با نان جو
کشت صد آیینه تا فصل درو

شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر
بین نان خشک خود با یک اسیر

شیعه یعنی عشق بازی با خدا
یک نیستان تک نوازی با خدا

شیعه یعنی هفت خطی درجنون
شیعه طوفان می کند می کند در کا کنون

شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب شیر روز

شیعه یعنی شیر یعنی شیرمرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد

شیعه یعنی تیغ تیغ مو شکاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف

شیعه یعنی سابققون السابقون
شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون

شیعه باید آب ها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بارز ترین منظور ماست

شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سر نی جلوه رنگین کمان

شیعه یعنی انتزاج نار و نور
شیعه یعنی راس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اظطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب

شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
می کشد بر دوش خود چهل سال دار

شیعه باید همچو اشعار کمیل
سر نهد برخاک پای اهل بیت

شیعه بی درد زخم بی نمک
بس کن این "یا لیتنی کنا معک
"


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:27 توسط : علی

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خم خانه مولا بریز




ساقی امشب باده از بالا بریز
باده از خم خانه مولا بریز

باده ای بی رنگ و آتش گون بده
زان که دوشم داده ای افزون بده

ای انیس خلوت شبهای من
می چکد نام تو از لب های من

محو کن در باده ات جام مرا
کربلایی کن سرانجام مرا

یا علی درویش و صوفی نیستم
راست می گویم که کوفی نیستم

لیک می دانم که جز دندان تو
هیچ دندان لب نزد بر نان جو

یا علی لعل عقیقی جز تو نیست
هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست

لنگ لنگان طریقت را ببین
مردم دور از حقیقت را ببین

مست مینای ولایت نیستند
سرخوش از شهد ولایت نیستند

خیل در ویشان دکان آراستند
کام خود را تحت نامت خواستند

خلق را در اشتباه انداختند
یوسف ما را به چاه انداختند

کیستند اینان رفیق نیمه راه
وقت جان بازی به کنج خانقاه

فصل جنگ آمد تما شا گر شدند
صلح آمد لاله پرپر شدند

دل به کشکول و تبر زین بسته اند
بهر قتلت تیغ زرین بسته اند

موج ها از بس تلاطم کرده اند
راه اقیانوس را گم کرده اند

موجها را می شناسی مو به مو
شرحی از زلف پریشانت بگو

بازکن دیباچه توحید را
تا بجوید ذره ای خورشید را

یا علی بار دگر اعجاز کن
مشتهای کوفیان را باز کن

باز کن چشمان نازآلوده را
بنگر این چشم نیاز آلوده را

باز گو شعب ابی طالب کجاست
آن بیابان عطش غالب کجاست

تا ز جور پیروان بوالحکم
سنگ طاقت زا ببندم بر شکم

تشنگی در ساغرم لب ریز شد
زخم تنهایی فساد انگیز شد

آتشی افکند بر جان و تنم
کین چنین بر آب و آتش می زنم

تاول ناسور را مرحم کجاست
مرحم زخم بنی آدم کجاست

مرحم ما جز تولای تو نیست
یوسفی اما زلیخای تو کیست

شاهد اقبال در آغوش کیست
کیسه نان و رطب بر دوش کیست

کیست آن کس کز علی یادی کند
بر یتیمان من امدادی کند

دست گیرد کودکنان شهر را
گرم سازد خانه های سرد را

ای جوان مردان جوان مردی چه شد
شیوه رندی و شب گردی چه شد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:21 توسط : علی

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

ساقی سرمست ما دیوانه نیست سرگذشت انبیا افسانه نیست




ساقی سرمست ما دیوانه نیست
سرگذشت انبیا افسانه نیست

انچه در دستور کار انبیاست
جنگ با مکر و فریب اغنیاست

چیست در انجیل و تورات و زبور
آیه های نور و تسلیم و حضور

جمله ادیان ز یک دین بیش نیست
جز الوهیت رهی در پیش نیست

خانقاه و مسجد و دیر و کنشت
هرکه را دیدم به دل بت می سرشت

لیک در بتخانه دیدم بی عدد
هر صنم سرگرم ذکر یا صمد

یا صمد یعنی که ما را بشکنید
پیکر ما را در آتش افکنید

گر سبک گردیم در اتش چو دود
می توان تا مبدا خود پرگشود


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:49 توسط : علی

جمعه بیست و پنجم خرداد 1386

خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که از آن آگاه است



 

خبر آمد خبری در راه است          سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید                 چهره از پرده گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم          بر در ساطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند               بی سرو بی پا و بی دستم کند

میروم که از خویشتن بیرون شوم                در پی لیلا زخی مجنون شوم

هر که نشناسد اما خویش را                 بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحن خوش آواییم                  دربه در کوچه تنهاییم

ای دو سه تا کوچه زما دورتر              نغمه تو از همه پورشورتر

کاش که این فاصله را کم کنیم             محنت این قافله را کم کنیم

کاش که همسایه ما میشدی            مایه آسایه ما می شدی

هرکه به دیدار تو نائل شود               یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد              سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت                  شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است               نامه تو خط عمان من است

ای نگهت خواسته آفتاب                   بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم                تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارو مددکار ما                 کی و کجا وعده دیدار ما

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:47 توسط : علی

دربـــاره وبـلـاگ